باعاشقان حکایت چون وچرامکن
بامــدّعی روایت این ماجرا مکن
درانتظار ماه رُخت عمر مابرفت
دردم زحد گذشت تودیگر نوا مکن
سیرت ندیده ام به کجا میکنی شتاب
میلت به رفتن است وبهانه بپا مکن
مابی توجان وجهان هیچ نشمریم
بی ما تو شاد باش وبه ما اعتنا مکن
بی روی دوست جهان دار غربت است
یارب تو عاشقا... تاریخ درج: ۹۳/۱۲/۱۹ - ۲۲:۳۹( 1 نظر , 99
بازدید )
با دوست شــد ، گل اُمّید ما زعُــمــر
ای کاروان عُمر، چه سود این شتاب را؟
بحر چه آمدیم و، چه شد حاصل حیات؟
من ماندم ای حکیم،تودانی جــــواب را؟
&n... تاریخ درج: ۹۳/۰۵/۲۷ - ۱۴:۵۳( 2 نظر , 105
بازدید )